خانه / عاشقانه (صفحه 51)

عاشقانه

دکلمه عاشقانه غم حسین سلیمانی

     دکلمه بسیار عاشقانه از حسین سلیمانی دکلمه عاشقانه غم حسین سلیمانی از سایت عاشقانه هستی این آهنگ یکی از آثار بی نظیر حسین سلیمانی می باشد جهت دانلود دکلمه عاشقانه روی لینک زیر کلیک کنید | دانلود با لینک مستقیم | … ازم پرسید میدونی غم کی میاد سراغ ادم گفتم نه گفتم وقتی که میخواى …

ادامه نوشته »

شعر های عاشقانه اصغر معاذی

         یک مجموعه  بی نظیر از اصغر معاذی شعر های عاشقانه اصغر معاذی به صورت انحصاری از سایت عاشقانه هستی … بیوگرافی اصغر معاذی تاریخ تولد: ۱۵ مرداد ۱۳۵۴ محل سکونت : ایران – تهران درباره من : من ملک بودم و فردوس برین جایم بود ، آدم آورد در این دیر …

ادامه نوشته »

زیبا – دل نوشته

PARADOX ۱۳۹۶-۰۷-۱۳ دل نوشته, عاشقانه, فلسفی ۱۱۲ بازدید دختر چیست ؟موجودیست که فقط شیطونیهاش به یه دنیا می ارزه ! بهترین؛نقاش دنیا هم که باشی..زیبا ترین انتظار راچشم ها می کشند….! با دوستانتان به اشتراک بگذارید …

ادامه نوشته »

یادگار – دل نوشته

PARADOX ۱۳۹۶-۰۷-۱۳ دل نوشته, رفاقتی ۱۳۲ بازدید هی رفیق…ماندگار باش…نه یادگار…من یادگاری زیاد دارم با دوستانتان به اشتراک بگذارید مطلب پیشنهادی عشق تو سوزاند قلبم ای دریغ …

ادامه نوشته »

شعری درباره ی حجاب – دل نوشته

«فاطمه» با دست خود بر گل نوشت «مقنعه» دارند گلهای بهشت چهره گل از نظر پوشیده است «چادر» عصمت به خود پیچیده است زن کرامت می کند احساس یاس عشق زیبا می شود در این لباس گرچه سهل و ساده باشد مثل آب درک باید کرد معنای «حجاب» بهره ای …

ادامه نوشته »

شعر عاشورایی… – دل نوشته

PARADOX ۱۳۹۶-۰۷-۰۷ دل نوشته, معنوی ۱۴۲ بازدید  ای حسین فاطمه این کینه هامان را ببین قلب مجروح درون سینه هامان را ببینیازده خورشید را کشتند و داغ تو فزونتکه تکه زین ستم آیینه هامان را ببین***گرچه شد …

ادامه نوشته »

رمان من انتقام میگیرم(بخش دوم)

-یسنا، مامان پاشو.یسنا! غلتی زدم و با صدای گرفته از زیر پتو‌گفتم:مامان ولم کن توروخدا.امروز حال ندارم. پتو از روم کشیده شد و‌پشت سرش صدای مامان:یسنا پاشو برو زشته به شکوفه قول دادی! -قول چی؟ -نگاه کن تو‌روخدا! دختر پاشو.زشته فردا پس فردا میشی وکیل مردم باید سحرخیز و پر …

ادامه نوشته »

رمان من انتقام میگیرم (بخش اول)

به ساعتم نگاه کردم.باید زودتر خودم رو به شکوفه میرسوندم سمت ماشینم دویدم و‌سوار شدم و راه افتادم.بعد از یه ربع به پاساژ بزرگ شمس رسیدم.پیاده شدم و وارد پاساژ شدم میدونستم امروز هم شکوفه غر میزنه که چرا دیر اومدی از آسانسور ترس شدیدی داشتم واسه همین با پله …

ادامه نوشته »

رمان عاشقانه ی معجزه ی عشق(بخش دوم)

 با شهاب حتی حرف هم نزده بودم.مجبور بودم خودم رو با زندگی وفق بدم .تنها کسی که تونسته بودم از شدت تنهایی تو خونه آرمانینا بهش پناه بیارم کوثر خانوم،خدمتکارشون بود.زن خیلی خوبی بود رفتارش منو یاد مادر شهاب مینداخت.بعد از ادواج من و آرمان هیچ چیز تغییر نکرده بود …

ادامه نوشته »